محمد خزائلى

118

شرح بوستان ( فارسى )

درخت زقوم ( 1 ) ار به جان پرورى ، * مپندار هرگز كزو برخورى رطب ناورد چوب خرزهره ( 2 ) بار ، * چه تخم افكنى ، بر همان چشم دار حكايت ( 17 ) [ حكايت كنند از يكى نيك‌مرد . . . . ] حكايت كنند از يكى نيك‌مرد * كه اكرام حجاج ( 3 ) يوسف نكرد به سرهنگ ( 4 ) ديوان نگه كرد تيز : * كه نطعش ( 5 ) بينداز و خونش بريز چو حجت ( 6 ) نماند جفاجوى را ، * به پرخاش درهم كشد روى را بخنديد و بگريست مرد خداى * عجب داشت سنگيندل ( 7 ) تيره‌راى چو ديدش كه خنديد و ديگر گريست * بپرسيد كاين خنده و گريه چيست ؟ بگفتا همى گريم از روزگار ، * كه طفلان بيچاره دارم چهار همى خندم از لطف يزدان پاك ، * كه مظلوم رفتم نه ظالم به خاك